مسافرت دو روزه
از روز اول تا پنجم عید که بابا بیمارستان بود. واز سوم تا نهم هم مامان .خاله بی تا هم برنامه ریزی یه سفر دو روزه رو کرده بود.که بریم فسا پیش یکی از دوستاشون .مامان کشیک آخرش رو واگذار کرد.وما روز نهم راه افتادیم بریم فسا.شما از همون اول خوابتون برد .چون خسته بودی ولی اولین توقف بیدار شدی.آخه برای اینکه این دو ساعت راه حالت مسافرت به خودش بگیره یکی دو بار وایسادیم.واینجا ایستادیم که یه بستنی بخوریم.

بعدش که راه افتادیم شما می خواستی رانندگی کنی که این کار خطرناکی بود. وپدر جون مجبور شد خیلی آهسته حرکت کنه..



اونجایی که مهمون بودیم بردنمون اسب سواری وشما سوار اسب شدی البته این عکسی که من ازت گرفتم سر آقا اسبه نیوفتاده اگر عکسی که بابا ازت گرفته مشخص باشه برات میذارم.خلاصه با حیواناتی که تو بیبی انشتین دیدی از نزدیک آشنا شدی.گاوها رو دیدی با بره بزی ها عکس گرفتی کلی تو وآبتین بهتون خوش گذشت.



مسافرت دو روزه
